شيخ ذبيح الله محلاتى

258

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

مؤمنين تمام آن را در اينجا نقل مىنمائيم . در ناسخ در اواخر جلد متعلق به حضرت عيسى عليه السّلام حديث كند كه چون نام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بلند شد خصمى آن حضرت در قلوب مردم عظيم گشت لا جرم روزى ابو جهل بر ابو بكر بن ابى قحافة عبور كرد گفت شنيده‌ام كه محمد همچنان همه‌روزه مردم خويش را فراهم كرده بيگانگى خدا و رسالت خويش دعوت كند و كار از آن بگذشت كه ديگر آزرم او بداريم سوگند بلات و عزاى كه فردى با جماعتى از قريش حبيب بن مالك را پزيره خواهم شد و او را با بطح خواهم آورد تا بني هاشم را حاضر كند و با محمد از در مناظره بيرون شود همانا حبيب بن مالك در علوم و حكم توانا است و محمد در مقابل او نتواند سخن كرد و آنگاه كه غلبه حبيب را افتد چهره او و مردم او را با مشك و زعفران غاليه كنم و روى محمد و اصحاب او را با سياهى و خاكستر انباشته دارم . هان اى ابو بكر بر جان خويش بترس كه من بر تو همىترسم ابو بكر گفت ان‌شاءالله بخير خواهد بود و از آنجا بنزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و كلمات ابو جهل را بگفت در اين وقت جبرئيل به صورت خويش فرود شد و بر فراز سر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بايستاد و گفت السلام عليك يا رسول اللّه السلام عليك يا محمد خداى ترا سلام مىرساند و مىفرمايد قسم بعزت و جلالت خودم كه من اعز و اشرف از تو خلق نكردم بيم مكن كه من با توام سوگند بعزت و جلال خودم كه بدست تو از بهر حبيب بن مالك معجزه‌اى آشكار بنمايم كه بر ملوك جهان فخر كني و رتبت و مكانت تو معلوم گردد بدان اى محمد كه حبيب بن مالك را دخترى است كه او را سمع و بصر نيست و دست و پاى او خشك شده است و آن دختر را مخطوبه پسرعمش گردانيده است و چون او از حال دختر آگهى ندارد طلب زفاف كند و حبيب كار او را بمماطله گذراند و اكنون در خاطر دارد كه آن دختر را به مكه حمل داده بدور خانهء كعبه طواف دهد و از آب زمزم بچشاند و از خداى خواهد كه او را شفا دهد و هم اين سخن حبيب گفته است كه من اين دختر را بنزد محمد مىبرم و مىگويم تو مىگويى من پيغمبر خدايم اگر اين صدق